In English| En Espa?ol| Add to Google

ترانه

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه


ای کاش این‌جا بودی، نازنین
ای کاش، این‌جا بودی.
نشسته‌بودی روی مبل و
من کنارت،
می‌شد دستمال، مال تو باشد و
اشک، مال من و صورت خیس.
بله، ممکن بود،
حتما جور دیگری هم می‌شد.

ای کاش این‌جا بودی، نازنین
ای کاش این‌جا بودی.
توی ماشین من بودیم و
دنده را تو عوض می کردی
خودمان را یک جای دیگر پیدا می‌کردیم
در ساحلی ناشناخته.
یا این‌که می‌شد
جایی که هستیم را تعمیر کنیم.

ای کاش این‌جا بودی، نازنین
ای کاش این‌جا بودی.
ای کاش نجوم بلد نبودم و
نمی‌دانستم ستاره‌ها کی ظاهر می‌شوند
کی ماه، سطح آب را لمس می کند
آن آه کشیدن و غلت خوردن را وقت چرت زدنش.
ای کاش هنوز یک ربع بیش‌تر نبود
که شماره‌ات را گرفته‌بودم.

ای کاش این‌جا بودی، نازنین
در این نیم‌کره
مثل من که توی هشتی نشسته‌ام
آبجو‌ام را مزمزه می‌کنم.
غروب است، آفتاب سرجایش می‌نشیند.
پسرها داد و قال می‌کنند، مرغان دریایی شیون می‌کشند،
فراموشی چه امتیازی دارد
وقتی مرگ به دنبالش می‌آید؟

شعر از جوزف برادسکی، ترجمه‌ی محسن عمادی

* این شعر، امشب مرا بی‌خواب کرده‌بود. همه‌ی غروب‌هایی را به یاد می‌آوردم که در غربت می‌نوشیدم و گم‌شده‌گانم را آواز می‌دادم، گم‌شده‌گانی که همه، در پستوهای درونم مخفی شده‌بودند، از صدای مخوف دیکتاتورها، به فراموشی پناه برده‌بودند. دوستان تبعیدی من، بهتر از من می‌دانند معنای این شعر را. برادسکی، ناچار شد روسیه را ترک کند، از ۱۹۷۲ ساکن آمریکا شود و در ۱۹۸۷ نوبل ادبیات بگیرد. اغلب از جدایی می‌نویسد: جدایی از موطن، معشوق و خدا. 

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.