In English| En Espa?ol| Add to Google

دو شعر

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

۱


دوباره می‌گویی آن قصه را درباره‌ی کودکی‌ات،
وقتی پنج ساله بودی و دوچرخه‌ی آبی‌ات را می‌راندی

از کپنهاگ تا اسپرگائرده،
و شب بود
و برف
وقتی رسیدی،

خیال پدربزرگ و مادربزرگ خیلی راحت شد
چون همه‌ی روز، هیچ‌کس نمی‌دانست
کجا هستی
کجا غیب شدی.
کنار میز پیانو می‌نشینیم
زیر سبزی محو یک چتر،
شراب می‌نوشیم در پاییز آبی کالیفرنیا

ستاره‌‌های سرخِ گل‌های سرخ
در امتداد پرچینِ گاراژ قراضه‌ی ما.
جام‌های شراب خیلی زود تهی می‌شوند،

قصه‌هایمان را گفته‌ایم،
خانه با سوزنک‌های کاج پوشیده می‌شود
که باد از درختان تکانده‌است.
دیگران این‌جا زندگی خواهند کرد.

و ما غیب می‌شویم
مثل بچه‌هایی که تا دورها سفر کرده‌اند در تاریکی
ستاره‌های برف بر موهایشان،
و تا اسپرگائرده‌ی مسحور می‌رانند.

شعر از سوزان براون، ترجمه‌ی محسن عمادی

۲

دلواپسی.
از خواب بیدارش می‌کنی
و در تاریکی حرف می‌زنی:
«فک می‌کنی سرطان دارم؟»
یا «تو اون گوشته کرم بود؟»
یا «حال بچه‌مون خوبه؟»
حیرت‌انگیز است
شاید هم تاحدی تشریفاتی به نظر می‌رسد
که خیال می‌کنی
رگ‌های دلواپسی‌ات
به شکل معجزه‌آسایی
از او عبور می‌کنند
«جی، بارون خیلی محشره!»
تو می‌گویی، «بر می‌گردم بخوابم».

شعر از جرالد فلمینگ، ترجمه‌ی محسن عمادی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
:D:angry::angry-red::evil::idea::love::x:no-comments::ooo::pirate::?::(
:sleep::););)):0
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.