A Name For Nobody
ما
برای چریک پیر روزهای حسرت و امید
ما
چنان درختان پیر
در شلاق باد و
تازیانهی دریا.
ما
همقطارانی
که گم کردهایم یکدگر را
چشماندازها و رویاهامان را
در راه.
بگذار
غرق شویم در کلماتی
که لبها را
برای بوسیدن
رسم میکنند.
اعصار
آینده و تسلی
دست به دست
به داد بر میخیزند
ما
چون گوشت نرم
که در برابر زمان
در سایهی خانه
پناه گرفتهایم.
ما
که تاریخمان را از کف دادهایم
نشانهها و راهها را
در نبردهای دشوار
دشوار.
بگذار
طرحی نو در اندازیم
برای قدم زدن
در دل مزارع و روستاهامان.
زمان
که آبستن
آرمانشهرهای بزرگ است
آبستن برادری است.
ما
چنان سرزمینمان
نرم چون خاک رس
سخت چون خارا.
ما
چنان که از زمان بر می گذشتیم
در بیابانها به جا مینهادیم
تمام اختیارمان را.
حالا بگذار
آوازی برای امید بسازیم
از فردا
و آن را آشکار کنیم.
زمان
در دستهایی پناه میگیرد
در صورتها و لبهایی
که آزادی را رویا میبینند.
ما
چون آن درختان پیر.
ترانه از لابورتهدا، ترجمهی آزاد محسن عمادی
آن روز...
برای چریک کوچک روزهای نمناک
میرسد آنروز
که سر بالا کنند و
سرزمینی را ببیند
که نامش آزادی است.
رفیقان من، موطن من اینجاست
جلودار، شمایید
و فردا ژستهای همیشهتان
فرو میافتد
بی آنکه تندبادهای هراس را
در جبههی آزادی بر انگیزد.
راهمان را
در همان مسیر میسازیم
که شانه به شانهی هم
بر میانگیزانیم
آنها را که فرو ریختند در این راه
کسانی را که بر آزادی می گریستند.
روزی فرا خواهد رسید...
زنگها باید به صدا درآیند
از ناقوس برج
در میدان خالی
و باید بذر بیافشانند
برای کسانی که گوش تیز کردهاند
برای تکهای نان
نانی که قرنها و قرنها
هرگز قسمت نشد
میان کسانی که آن را پختند
کسانی که تاریخ را به پیش بردند
به سمت آزادی.
روزی فرا خواهد رسید
شاید آن صبح دلفریب را
به چشم خویش نبینیم
نه من، نه تو و نه دیگران
بر ماست اما
که صدایش کنیم
احضارش کنیم
شاید روزی از محال به در آید.
مثل بادی شاید
که ریشها را خنج میزند
حقیقت را پیش چشم می آورد
جادهها را تمیز می کند
از قرنها و قرنها
از ویرانههای که بر خاک آزادی
فرو ریختهاند
آن روز
فرا خواهد رسید...
ترانه از خوزه آنتونیو لابوردهتا، ترجمهی محسن عمادی
* این ترانه را لابوردهتا خوانندهی انقلابی متولد ساراگوسا در سال مرگ فرانکو منتشر کرد.
مطالب بیشتر...
- که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
- رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم...
- ترانهی تاریک
- شعرهای یمسا: در ستایش غیاب
- از محال مکان
- چشمهای تو
- بنفش تند
- فریاد هزار مرد دیوانه
- در برداشت معکوس
- راهی به سوی دریا
- از چشمهای تو
- گل سرخ حلاج
- بچهها و موسیقی
- به تمامی دیگرگونه
- از عشق و مکنت
- دو عاشقانه کوتاه
- سه شعر
- دو شعر
- از پشت تصویر در گوشهی اتاق
- مرا تنگ در آغوش بگیر
- نوع دیگری از ریاضیات
- چند شعر
- روایت تاریخ به تقویم خیانت
- من یک جعبهی سیاه در استانبول گم کردهام
- در بهار آزادی
- موزه
- فال
- The Author is Dead:Roland Barthes
- وقتی مردی زنی را دوست دارد
- طعم زندگی من
- دو ترانه
- عکسها
- بازگشت
- نام و نان
- بامدادان بر پشت اسب
- همگان
- کلام مقدس و عقوبت
- زن زیبا
- رهگذر
- خانه؟
- رسیدن
- وقتی اتاقها
- درسهایی بر یک مکعب
- عاشورای خونین
- آزادی
- انسان بودن دشواری وظیفه است.
- شبی با هملت
- اسطورهشناسیها: شیوهی کار
- درآمدی بر اسطورهشناسیها
- رسانه، پیام است؟
صفحه 5 از 221









