In English| En Espa?ol| Add to Google

A Name For Nobody

یک هفته‌ی ابدی

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

چه خوب به یادم مانده این اتاق
که حالا اجاره‌اش داده‌اند،
و آن اتاق کناری
که عین دفتر تجاری‌ست
مناسب آژانس‌ها و تجار و شرکت‌ها.

و آه این اتاق،
چقدر آشناست!

نیمکت، همین‌جا کنار در بود:
قالیچه‌ی ترکی روبرویش و
کنار نیمکت دو گلدان زرد روی طاقچه‌ای
و سمت راست، ‌نه! آن‌طرف‌تر، گنجه بود و آینه‌ای
آن وسط، میزی بود که مرد روی آن می نوشت
و سه صندلی سبدی.
تخت، کنار پنجره بود
آن‌جا عشقبازی می کردیم!

این اشیای تلخ
هنوز باید جایی به جا مانده باشند.

تخت، کنار پنجره بود
آفتاب، غروب‌ها بر نیمه‌راه می تابید.

یک عصر
در ساعت چهار
از هم جدا شدیم
فقط برای یک هفته.
افسوس
آن هفته ابدی شد!



شعر از کنستانتین کاوافی، ترجمه‌ی محسن عمادی


پ.ن: دلگیرم...

 

بدون ترجمه

ترجمه‌های من - خيابان يک‌طرفه

نمی‌توانم تصویرت کنم ای عاشق گاه‌به‌گاه!
در خاطره پیچیده‌ای
به ظرافت و مهارتی از آن دست
که از «اتفاق تو» در میان کلانسالان
به تردید می‌افتم.

آری، این ‌کلمات کودکانه‌اند:
«شادی من!»  فانوسی برای زندگی دیگر.
هنوز گرمای ناگهان تو را لمس می‌کنم.

می‌شنوم
هنوز که زبان آه می‌کشد
در بذری کوچک که نشا کردی
و به  زبان مضحک روسی‌ات می‌خواهم.

می‌خواهمت،
پوشیده در آن عبارات کوچک
که به مهارت بارقه‌ای برمی‌ساختی
چنان که گویی برایت
تنها صدای کوچک شتک بود.

مووه، یاه، راه: آواهای خرناسه یا مویه‌
مثل صداهای خواهش تو.
جفت هم‌ایم: برای هم،
برای هم ساخته‌ایم آن زبان را،
بدون ترجمه.


شعر از اولگا لیوشین، ترجمه‌ی محسن عمادی

 

صفحه 4 از 221