A Name For Nobody
یک روز شعر عاشقانهای بود

یکروز شعر عاشقانهای بود
پیش از اینکه چربی بیاورد، نفسهایش شمرده شود
پیش از اینکه خود را
حیران و سردرگم بیابد
نشسته بر گلگیر یک ماشین
وقتی مردم از کنارش رد میشوند و سر بر نمی گردانند.
او را به یاد میآورم، آراسته
انگار به مجلس عروسی مجللی میرود
به یادم میآید که آن کفشها را گزین میکرد
این شال و آن دستمال گردن را.
یکبار، صبحانه آبجو نوشید
پاهایش را دراز کرد
در رودخانهای، کنار پاهای یکی دیگر.
گاهی خجالتی نشان میداد، بعد خجالتی شد
سرش را پایین میانداخت
تا موهایش، صورتش را بپوشاند
و کسی چشمهایش را نبیند.
با حرارت از تاریخ حرف می زد و از هنر
چه خواستنی بود، این شعر.
چین و چروکی نداشت زیر چانهاش
پشت زانوهایش هنوز لایهی زرد چربی پیدا نبود.
صبحها یقین داشت که شب فرا خواهد رسید.
و اعتمادی غریب، پلکهایش را میگشود و لبهایش را.
اشتیاق کم نشد.
هنوز هم میٔداند که حالا وقت رسیدن به گربه است
یا موقع رشد بنفشههای آفریقایی یا حتی کاشتن کاکتوس.
آری، تصمیم میگیرد:
کاکتوسهای کوچک بسیار، در گلدانهای آبی و سرخ.
وقتی خودش را بیقرار میباید
در سکوت خالص و غریبهی زندگی تازهاش
آنها را لمس خواهد کرد- یکی پس از دیگری -
با یک انگشت،
باز،
مثل شعلهی کوچکی.
شعر از جین هیرشفیلد، ترجمهی محسن عمادی
یک هفتهی ابدی

چه خوب به یادم مانده این اتاق
که حالا اجارهاش دادهاند،
و آن اتاق کناری
که عین دفتر تجاریست
مناسب آژانسها و تجار و شرکتها.
و آه این اتاق،
چقدر آشناست!
نیمکت، همینجا کنار در بود:
قالیچهی ترکی روبرویش و
کنار نیمکت دو گلدان زرد روی طاقچهای
و سمت راست، نه! آنطرفتر، گنجه بود و آینهای
آن وسط، میزی بود که مرد روی آن می نوشت
و سه صندلی سبدی.
تخت، کنار پنجره بود
آنجا عشقبازی می کردیم!
این اشیای تلخ
هنوز باید جایی به جا مانده باشند.
تخت، کنار پنجره بود
آفتاب، غروبها بر نیمهراه می تابید.
یک عصر
در ساعت چهار
از هم جدا شدیم
فقط برای یک هفته.
افسوس
آن هفته ابدی شد!
شعر از کنستانتین کاوافی، ترجمهی محسن عمادی
پ.ن: دلگیرم...
مطالب بیشتر...
- بدون ترجمه
- ما
- آن روز...
- که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
- رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم...
- ترانهی تاریک
- شعرهای یمسا: در ستایش غیاب
- از محال مکان
- چشمهای تو
- بنفش تند
- فریاد هزار مرد دیوانه
- در برداشت معکوس
- راهی به سوی دریا
- از چشمهای تو
- گل سرخ حلاج
- بچهها و موسیقی
- به تمامی دیگرگونه
- از عشق و مکنت
- دو عاشقانه کوتاه
- سه شعر
- دو شعر
- از پشت تصویر در گوشهی اتاق
- مرا تنگ در آغوش بگیر
- نوع دیگری از ریاضیات
- چند شعر
- روایت تاریخ به تقویم خیانت
- من یک جعبهی سیاه در استانبول گم کردهام
- در بهار آزادی
- موزه
- فال
- The Author is Dead:Roland Barthes
- وقتی مردی زنی را دوست دارد
- طعم زندگی من
- دو ترانه
- عکسها
- بازگشت
- نام و نان
- بامدادان بر پشت اسب
- همگان
- کلام مقدس و عقوبت
- زن زیبا
- رهگذر
- خانه؟
- رسیدن
- وقتی اتاقها
- درسهایی بر یک مکعب
- عاشورای خونین
- آزادی
- انسان بودن دشواری وظیفه است.
- شبی با هملت
صفحه 3 از 221









